نویسنده : جورج اورول
مترجم: حمید رضا بلوچ
نمیشه که کتاب خون باشی و اسم جورج اورول و دو تا اثر معروفش یعنی 1984 و مزرعه حیوانات رو نشنینده باشی.
نمیشه که 1984 رو بخونی و غمگین نشی. گرچه داستان یه جورایی تخیلی محسوب میشه ولی قطعا خیلی جاها شما رو یاد چیزهای زیادی می ندازه که از نزدیک اون ها رو لمس کردین. خیلی از چیزها رو ما حداقل درک کردیم تو جامعه مون و دیدیم و واسه همین من نمیگم تخیلی صرفه.
چیزی که آدم رو به شدت غمگین می کنه کثیف بودن سیاست و هر کس و هر چیزی که به نوعی با اون در ارتباطه . نمیشه تو این دایره باشی و سالم باشی. و این که سیاست چطور می تونه زندگی آدم ها رو به ورطه نابودی بکشونه و از تو حتی آدم دیگه ای بسازه . آدمی که حتی اگه شده برای لحظه ای به این نتیجه برسه که 2+2 میشه 5! و این یعنی فاجعه.
این داستان گرچه یه نظام کمونیستی رو به تصویر می کشه ولی به نظر من شالوده و پایه و اساس هر سیاستی بر این کثیف بازی ها بنا شده و هر جامعه ای حالا بر اساس هر نظام و ایدئولوژی یک جور ما رو به بند کشیده و آزادی تن و فکر و اندیشه مون رو به بردگی کشونده. جایی از داستان می گه آزادی یعنی بردگی. و خوب که نگاه می کنی می بینی این شعار خیلی از جوامع و سیاست هاست....
قدرت و سیاست هر دو چیزه کثیفیه. و این کتاب خواننده ایرانی رو دو چندان دچار تشویش و ناراحتی خواهد کرد.
برچسب:
نویسنده: ساحل نصیری